تفعل ما ترید

خرید بک لینک

کاش بوکسور بودم، اونوقت میتونستم اینجور وقتها به کیسه بوکس سفتم که از سقف آویزونه مشت بزنم.

البته ایدهآلش اینه که چندتا دماغ رو بشکونم!

اما من زیاد هم ایدهآلگرا نیستم، میرم روی تختم کتاب میخونم.


+titr; اوهوم، خیلی خوبه، لااقل مطمئنم در این زمینه با هم کاملا تفاهم داریم.

تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: خب,خوبه,نمیشناسی, نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

به من میگفت آنقدر که انسان به خوراک نیازمند است به خلوت هم نیاز دارد.

گاهی باید زیر نوری اندک نشست و با صحیفهای یا مناجات شعبانیه ای خلوت کرد.

دریغا که چه کم به آن رسیدهام این مدت...

تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

صبح جمعه میریم خدمت استاد!

چه برکتی، چه سعادتی!


+ساعت ۷ تماس گرفتم میگم ببخشید، احیانا بدموقع تماس نگرفتم! میگه اتفاقا خیلی هم بدموقعست اما چون دیشبم چند بار زنگ زده بودی جواب دادم:)


تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

استاد فلسفهای که دو تا گلدان، بنسای جوان کوچک پشت پنجره اتاقش گذاشته و به خط شکسته زیبا و مسحور کننده اش شعری از افسانه نیما را به قفسه لبالب از کتابش چسبانیده که؛ «گل ز یک تندباد بیمار است خس به صد سال طوفان ننالد» استاد فلسفه نیست، شاعری است که ردای استادی فلسفه تن کرده و عینکش را روی نوک دماغش گذاشته و از اسپینوزا حرف میزند و قاهقاه میخندد. استاد فلسفهای که قاهقاه میخندد و شوخی میکند و دانشجوی یک لا قبایی مثل من را به یک صبحانه مختصر دعوت میکند و بعد هم هنگام رفتن تا دم در بدرقه میکند. استاد فلسفه نیست که! عاشقی است که تهش نصیحت پدرانه میکند و دست دانشجو را محکم میفشارد و لبخند میزند. +از پله ها که پایین میآیم بیوقفه لبخند میزنم. فکر میکنم، شاید بشود روزی استاد فلسفه شد، حتی اگر حقوق خوانده باشی. ++کلاس قواعد عربی هوا شد و غیبت خوردم، اما میارزید، چه جور هم میارزید! +++دیروز مصاحبت با شاگرد علامه و امروز مصاحبت با شاگرد سروش! چه حسنی کردهام که مستحق این پاداشها هستم؟:) ++++تو مپوشان سخنها که داری... (از افسانهی نیما) تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

به استاد گفتم که زندگی و عشق بلد نیستم خب. گفت جایی نیست که زندگی یاد بگیری مگر در خود زندگی، عشق و محبت هم بسترش باز زندگی است. +باید یاد بگیرم حواسم بیشتر به بقیه باشد، به هرکس کنارم هست. باید یاد بگیرم اینرا. ++حسین مریض است. شلغم خریدم براش و وسایل بخور آماده کردم، آویشن دم کردم و کلی زدمش که غلط میکنی استخر بروی:) مثلا دارم سعی میکنم حواسم بهش باشد. +++میلاد عاشق شده. کافه بردمش و کلی باهاش حرف زدم. خب حالش امیدوارم بهتر شده باشد. ++++علی هم که حواسش به من هست:D نیاز نیست کسی حواسش بهش باشد! +++++هرچند فعلا ناشیانه اما خب باید یاد بگیرم:) تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: یادگرفتن, نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

حوادث امروز صبح اینقدر پی در پی و عجیب اند که انگار همه را خواب دیده ام. با فرض خواب دیدن، حالا دارم توی خواب غش میکنم. به هرحال کاش وقتی بیدار شدم همه چیز یادم نرفته باشد. +البته که وقت سر خواراندن هم ندارم! ++کلیدواژه ها را مینویسم نکند یادم برود:) +++شببیداری، بدخوابی، بداهه نویسی، خیال کردن، بیدارخوابی، خرما و ارده، بی آرتی شلوغ، صوت فلسفه، امپدوکلس،اتمیست ها، دویدن، مترو، اداره آگاهی، دادسرا، گم شدن در سالن های پر پیچ و خم دادسرا، انتقاد به معماری دادسرا، انتقاد به بروکراسی های مضحک، دادرس گیج که بلد نیست با کامپیوتر کار کنه، کارمندهای احمق، متهمایی که دستهاشون رو از تو هم رد کردن و دستبند زدن، قاتلی که پاهاشو زنجیر کردن و پاش به هم میپیچه و از پله ها تا پایین غلت میخوره، نوشتن شکواییه، دوست شدن با آقای باستان شناس، تیکه های قاضی،مصاحبت پسرک خودکارفروش کور بی آرتی، دویدن برای رسیدن به امتحان... تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: یادآوری, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

دستمو روی چشماش فشار دادم و گفتم: الآن چی میبینی؟به نظرت یه آدم کور همه چی رو سفید میبینه یا سیاه؟ -فکر کنم سیاه میبینه! -تو الآن چه رنگی میبینی؟ -سیاه. -یه آدم کور که از بچگی کور بوده، همه چی رو سیاه میبینه؟ -آره. -اون میدونه سیاه چه رنگیه وقتی تاحالا سیاه ندیده؟ -... -رنگ چیه؟ -خب یه چیزی قرمزه، یه چیزی آبی، یه چیزی... -برای من که هیچوقت رنگ أبی رو ندیدم چطوری میخوای بگی آبی چیه؟ -خب... -من مثلا میگم، سرده مثه آب خنک، عمیقه مثل آسمون صاف تابستونی. -آها! من میگم مثه دریاست. -خب کسی که از اول کور بوده، مگه دریا دیده تا حالا؟ -خب نه. -چه رنگی میبینی پرونه.با دستم رو چشاتو گرفتم؟ -نمیدونم. -یه کور که هیچ وقت ندیده چه رنگی میبینه؟ -نمیدونم - رنگ چیه؟ -راستی داداش، یه آدم کور واقعا هیچی هیچی نمیبینه؟ -... +از مکالمه های دیوانهوار و گاه طولانی منو احمدرضا که بعضی وقتا چنان کلافش میکنه که بحثو عوض میکنه یا در میره. ++به بهانه ملاقات با خودکار فروش کور بی آر تی، که وقتی کمکش کردم اتوبوسش رو عوض کنه میخواستم عوضش کلی سوال پیچش کنم. که دلم نیومد، یکجورهایی خجالت کشیدم... +++پرسیدم اتفاقی افتاد اینطوری شده، یا از اول همینطور بود؟ همانطور که نگاه از جلو بر نمیداشت، زمزمه کرد، از اول، از اول اینطور بود. ++++نماز جماعتهای اتاق هی روز به روز شلوغ تر میشه، و چه حس خوبی داره...یجورایی تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

از اون روزاست که دارم پشت هم مثل چیز شانس میارم... +دوتا سوال پرسید، یکیش رو حدس زدم گفت اگزکلی، یکیشو از اطلاعات قبلی گفتم گفت دتس پرفکت:) بعد هم پرسید کی فارست گامپ رو دیده؟ و انگار جز من کسی اهل فیلم نیست. در نتیجه بقیه برن فارست گامپ ببینن، من هم یه مثبت بگیرم خب:) ++راستی باید درباره این معلم زبانه یه سری چیزا بنویسم، همه فهمیدن چقدر ما دو تا از هم بدمون میاد. گفت کی ترم بعد با من برمیداره؟ یکی از بچه ها گفت همه. بعد از من پرسید باهام برمیداری؟ با آرامش گفتم never, گفت اصلا چرا برداشتی، گفتم i think, i had masochism. تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 13:41

عجیبه، عجیبه، عجیب! همه چیز به هم ربط پیدا میکنه، یا لااقل حالا اینطور به نظر میرسه. اما... اما نتیجه گرفتن درست نیست، این ارتباطا... نه خب باید نتیجه گرفت! اما... اما... به هر حال خبراییه! عجیبه واقعا، کلی کار برای انجام دادن دارم، کلی کار. +این تله پاتی چه ترسناکه...تنم ازش میلرزه! ++خبر حتما اونقدر مهم هست، اونقدر مهم هست که مادر پاشه بیاد اینجا بهم بگش. +++و؛ دل ما و نگاهت هر دو میدانند حال هم که حال آشنا از آشنا... تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 4:05

مشکی هستن، البته مشکی که هستن اما مشکی هم صداشون میکنن. تقریبا هم سنیم، اما اون در مقایسه با عمر اسبا پیره و من در مقایسه با آدما جوون. تنش گرمه، خیلی آرومه و هارمونی قدم زدنش خیلی منظم. البته گاهی سرشو پایین میکشه که از شل گرفتن دستجلو سوارکار ناشیه. وقتی گردنشو نوازش میکنی گوشاشو جلو عقب میکنه که یعنی دمت گرم و از دماغش محکم هوا رو بیرون میده. سرهنگ که صداش میکنه هرچی دستجلو رو اینور و اونور بکشی یا با پاشنه به راست و چپش بزنی بازم میره سمت سرهنگ، خیلی جدی. کاملا اخلاقش مثه یه پیرمرد شصت هu200dفتاد سالست. آروم و با آرامش، بی هیچ شوقی برای ریسک کردن. نژادش ترکمنه، البته اصیل نیست. ولی میگن پرخونه و جوونیش اسب دونده خوبی بوده. خلاصه اینکه ایشون دیروز صبح چند ساعتی داشتن به من شعر یاد میدادن ب تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 4:05

صفحه بندی